Wednesday, 19 December 2012

این دارو نایاب است the medicine is not availble in the pharmacy , do not look for it

  • این دارو نایاب است
  •   / مانلی فخریان

  • شاید از خیلی قدیم، شاید هم از همیشه تاریخ، هر وقت پای دعا و طلب به میان آمده یک نفر در میان جمع بوده که با صدای بلندتری گفته باشد: «خدا همه بیماران را شفا دهد...» این یکی از پردردترین دعاهاست.
    بیماری به هر شکلش عذاب‌آور است ولی وای از روزی که دردت لاعلاج یا صعب العلاج باشد... این‌جاست که دیگر پای هیچ دعا و آمینی وسط نمی‌آید و فقط و فقط صدای پول شنیده می‌شود.
    و درد بزرگ‌تر وقتی شروع می‌شود که جیبت خالیست و وجودت پر از بیماری‌های خاص.
    این نام این روزها زیاد شنیده می‌شود. نه این‌که بیماری‌هایش زیاد شده باشد، نه! فقط به این خاطر که داروهایش کم شده‌اند. فقط کافیست یک روز، چند ساعتی به خیابان‌های شهر برویم و به چند داروخانه و بیمارستان سر بزنیم و از مردم مستاصل بپرسیم: «دنبال چه دارویی می‌گردید؟»
    خیابان ناصرخسرو؛ صبح یک روز پاییزی که سرمای زمستان را در دلش نهفته دارد، میان موج جمعیت و صدای داروفروش‌ها، زنی میانسال با نگاه حیران و خسته‌ای نظرم را جلب می‌کند. گوشه‌ای ایستاده و به کاغذ توی دستش خیره شده. خستگی چهره‌اش فریاد می‌زند که مدت زیادی است سرگردان این خیابان‌هاست.
    با او هم‌سخن می‌شوم که می‌گوید: «مادرم خیلی پیر است، سال‌هاست که آسم دارد، اما چند ماه است برای پیداکردن داروهایش بیچاره شده‌ام. مدتی آن‌قدر‌گران بود که برای خریدش باید پول قرض می‌گرفتیم. حالا هم که کلا نایاب شده...» میان کلامش مرد همراهش از راه می‌رسد و می‌گوید: «بیا یکی این‌جاست می‌گوید «سروفلو» دارد... امیدوارم تاریخ مصرفش نگذشته باشد...»
    دختر جوانی از من آدرس می‌پرسد، من هم از او می‌پرسم «دنبال چه دارویی می‌گردید؟»
    «دوکسوروپیسین. داروی ضد سرطان. برای برادرم می‌خواهم. دیگر پیدا نمی‌شود. می‌گویند نایاب است، آمده‌ام شاید این‌جا پیدا کنم.»
    «اگر پیدا نشود چه؟»
    «می‌شود اگر پولش باشد، اما حالا که نیست... برادرم از دست می‌رود. به همین راحتی.» بغضش را می‌شکند و می‌رود.
    داروخانه‌ای در مرکز شهر- هنوز ظهر نشده، داروخانه خلوت است، چند نفر منتظرند تا نامشان را صدا بزنند. یکی از آن‌ها مرد جوانی است که کمی مضطرب به نظر می‌رسد. از او سراغ دارویش را می‌گیرم. می‌گوید: «ربیف. برای بیماری همسرم می‌خواهم. ‌ام اس دارد. مدتی است خیلی‌گران شده.» از گیشه داروخانه صدایش می‌زنند. چند لحظه بعد با نگاهی خیس از کنارم رد می‌شود و می‌گوید: «این هم نایاب شده... حالا باید چه کنم؟» و می‌رود.
    زن تنهایی در یک گوشه با تلفن حرف می‌زند، صدایش را می‌شنوم: «نه... نمی‌توانم بخرم. خیلی‌گران است. خب از کجا بیاورم. باید فکر دیگری بکنیم...»
    مردی در کنارم نشسته که ابتدای پیر شدن است، لبخندی می‌زند و می‌گوید: «تازه اول راهند. خدا بهشان رحم کند مثل من داغدار نشوند. به خاطر همین گرانی دارو زنم را از دست دادم. چون پولمان نرسید به موقع برایش دارو بخریم. زنم مرد؛ چون دارویش‌گران بود. اگر پول داشتم به این زودی‌ها نمی‌گذاشتم سرطان او را از من بگیرد.»
    به نام عجیب این دارو فکر می‌کنم که صبح از دختر جوانی شنیده بودم. هنوز از شک حرف‌های مرد رها نشده‌ام که صدای گریه زن جوانی را می‌شنوم. نزدیکش می‌روم و سعی می‌کنم آرامش کنم و بپرسم دنبال چه دارویی آمده است.
    «برستیکتیم... شش ماه است سرطان سینه دارم، از بچه‌هایم پنهان کرده‌ام که اذیتشان نکنم. تا امروز با ‌هزار بدبختی پولش را جور می‌کردم، حالا هم که دیگر نایاب شده... نمی‌دانم باید چه کار کنم. اگر وضع مالی‌ات خوب نباشد، باید بمیری.»
    عمق رنج او از ادامه صحبت منصرفم می‌کند.
    حوالی یک بیمارستان نزدیک غروب. رفت و آمد مردم پشت درهای بیمارستان و استیصالی که در نگاهشان موج می‌زند، واقعا غم‌انگیز است.
    سوالم چند بار بی‌جواب می‌ماند تا این‌که زن جوانی می‌گوید: «این چند ماه گذشته بدترین روزهای بیماری پدرم بود، پیر شده و ‌هزار درد را با هم دارد، ما هم مگر چقدر درآمد داریم؛ هر یک شب بیمارستان ماندنش با این هزینه‌ها کمرمان را شکسته، این بار که داروهایش هم نایاب شده یا آن‌قدر‌گران است که اصلا توان خریدش را نداریم. باید بشینیم ذره‌ذره آب شدنش را در خانه تماشا کنیم.»
    صدای مکالمه دو مرد توجهم را جلب می‌کند. «چه دارویی می‌خواهی؟»
    «ضد سرطان...»
    «خیلی‌گران است... بیخودی نگرد.»
    نام این دارو را چند بار از صبح شنیده‌ام. دیگر مطمئن شدم ‌که خیلی‌گران باشد، یعنی همان که نایاب است. چهره کودکان با بیماری‌های خاص در ذهنم می‌دود و مردمی که اگر جیب‌هایشان خالی باشد باید ارتفاع قبرشان را بلندتر کنند و برای مرگ آغوش باز کنند، چون پول برای خرید داروهایشان ندارند... راست گفته‌اند که «فقط باید از خدا بخواهیم، همه بیماران را شفا بدهد.»
  منبع : بهار

Sanction Kills Iranian kids and sicks- report



شعله خلیلی
  از سفر خود به ایران و کمبود دارو و شیرخشک می گوید. از مرگ تدریجی کودکان ایران براثر تحریم ها 
خاطره بازدید از بیمارستان کودکان سرطانی محک که تا دو ماه دیگر بیشتر دارو ندارد و همواره بر کمک های مردمی تکیه داشته است . شعله خلیلی هیت مدیره شورای کامیونیتی ایرانی کانادایی ( ای سی سی سی ) هست .
Shole Khalii ‘s first hand experience from Iran on shortage of medicine and milk for infants.
The sanction is killing innocent kids for instance , Mahak , the hospital for kids with cancer has 2 month medicine .Shole Kahlili is B.O.D. of I.C.C.C. ( Iranian Canadian community council_

organizer:Canadian & Iranian coalition of peace activists  

Tuesday, 18 December 2012

Sanction on Iranian and the opposition



تحریم ها و اپوزیسیون ایران
نقش امریکا در تحریم ها
 حسن گلسفیدی
لینک تصویری

HASSAN Golsafidi-  Sanction in Iran and Opposition
 Bayan -Centre for Thought
جلسه چهارم گفتگوی ازاد - تحریم ها علیه مردم ایران
4th open panel  by Canadian & Iranian coalition of peace activists 

 


Monday, 17 December 2012

Tragedy in US a failure of the capitalist system



Jamshid Bagherzadeh-  اسلحه در امریکا - تحریم ها د رکانادا
http://youtu.be/RoB14q4BK4A         لینک تصویری
جمشید باقرزاده ائتلاف فعالین کانادایی ایرانی برای صلح
چهارمین بحث ازاد د رمورد ایران و تحریم ها
  تراژدی قتل دانش اموزان در امریکا به عنوان یک غفلت سیستم سرمایه  که از سوی رسانه ها مورد بررسی قرار نمی گیرد زیرا این دفعه اول نبود . چند ماه پیش در سالن سینما مردم بیگناه را یک نفر می کشد واین فاجعه تکراری است –
نگاهی به طرفداران تحریم ها در کامیونیتی ایرانی در تورنتو و انتاریو ( کانادا )
Jamshid Bagher zadeh – Coalition of Iranian Canadian peace activists  

Tragedy of murdering students in Newtown , US
Pro Sanction group in Canada

sanction Kills Iranian kids and sicks


Saturday, 15 December 2012

No to Sanctions and No to War on Ordinary peace loving Iranians



No to Sanctions and No to War on Ordinary peace loving Iranians
Oct 9 -2012
Mr. Harper


& the few in the Iranian community who support his sanctions and  war

Every day, we hear about more economic pressure and harsher living conditions imposed on millions of fellow Iranians. Rising prices of Food and medicine, and housing, among other necessities, are evidence for the impact of the sanctions on all sections of the Iranian society. On October 5, 2012, the UN Secretary General underscored the fact that “sanctions on Iran are having ‘significant’ effects on the Iranian people and also appear to be harming humanitarian operations in the country” [1]. His statement indicates that punishing Iranian people is what the sanctions have achieved, whereas the sanctions were meant to be a measured attack to paralyze the Iranian Government.

On October 1, 2012, the Canadian Government targeted 16 Iranian pharmaceutical companies. The BBC reported [2] that the sanctions were meant to target the Iranian Government and not the Iranian people. However, the shortage or lack of medicines, on the one hand, and the sudden increase in their price, on the other hand, have caused grave concern to sick people, especially those fighting hemophilia, kidney disease, cancer, and diabetes.

The tragedy of Iraq, which took away hundreds of thousands of lives, is about to be repeated. We hold every one of you morally responsible to protect the lives of ordinary Iranians.

Mr. Harper, are Canadian people informed that your decision to impose sanctions on Iranian pharmaceutical companies can take away hundreds of thousands of lives? Is the suffering and pain endured by ordinary Iranians endorsed by the vast majority of peace-loving Canadians?

All humans have the right to life. Do not play with people’s lives for politics and oil.

You are morally and legally are responsible for the lost lives.

Canadian _Iranian Democratic coalition for Peace  (C.I.C.P.)

cicforpeace@gmail.com
[1] http://www.haaretz.com/news/middle-east/ban-ki-moon-says-sanctions-having-significant-effects-on